من الان نشسته بودم پای کامپیوتر و داشتم اهنگ "زمونه" ی اندی رو گوش میکردم که الان چند وقته انتن داره مرتب پخشش میکنه و توی یه سالن خیلی بزرگه که من هرچی نگاه میکنم میبینم همه خانمن و میرقصن و الان یکی از ارزو های محال من اینه که من هم ای کاش توی اون کنسرت اندی بودم، که یه چند موردی یادم افتاد که این چند روزه خیلی فکرمن رو مشغول کرده، هی میخوام تذکر بدم، هی یادم میره، الان هم نمیخوابم تا یه تذکر سفت و سخت در مورد این مسائل بدم و به امید خدا یه سلسله درس "اخلاق در وبلاگ" راه بندازم و حضور برای عموم ازاده، فقط لطف کنید و اقایون و خانم ها جدا بشینن و حجاب اسلامی رو رعایت کنید.
1_ میرم توی قسمت وبلاگ دوستان میبینم یکی از دوستان، حالا شما در نظر بگیر حسن شیرعلی، سه دقیقه ی پیش اپ کرده، البته این که من گفتم مثال بود، وگرنه حسن همیشه ساعت دوازده شب اپ میکنه که من اصلا تا اونموقع نمیتونم بیدار بمونم وصبح هم که بیدار میشم میبینم هفتاد تا کامنت داره، اره مثلا حسن سه دقیقه س پست جدید گذاشته، منم خوشحال که الان میرم و اول میشم، البته همه میدونن که من از این اول و دوم گفتنها اصلا خوشم نمیاد و اصلا اهل این لوس بازیا نیستم و شده که اول شده باشم و اصلا به روی خودم نیاورده باشم و هیچ کس هم به روی خودش نیاورده باشه، اره، میرم که کامنت بذارم، میبینم نوشته مثلا بیست تا کامنت داره، ادم می مونه، اخه تو سه دقیقه چطور همچین چیزی ممکنه؟ بیست تا کامنت ؟ بعد من خودم رو نگاه میکنم که تو سه دقیقه بیست تا کلمه نمیتونم تایپ کنم، بعد اون بیست تا کامنت؟ اما قضیه چیز دیگس ،میرم میبینم یکی اومده یه کلمه ی "سلام" رو چهار تا کامنت کرده و همینطور هر حرف رو یه کامنت، اخه من نمیدونم این درسته؟ بعد من میام کامنت بذارم میشم بیستم، من از این به بعد هر کس رو ببینم اینجوریه، باهاش دعوا میکنم، کما اینکه چند روز پیش تو وبلاگ یکی از دوستام یه اقایی این کار رو کرده بود که من حسابی باهاش برخورد کردم و بعد از اون اصلا ازش خبری نشده.اخه درست بیا کامنت بذار، یه کامنت مردونه که هر کی بخونه جیگرش حال بیاد، نه این که بیای مثلا میخوای بگی سلام، "سین" ش رو بکنی یه کامنت، اخه "سین" هم شد کامنت. بعد تو چطور میتونی تو چشم حسن از تو عکسش که گوشه ی وبلاگش هست و برخلاف اوایل که خیلی عکسش رو عوض میکرد و من صبح ازش یه عکس میدیدم و شب یه عکس اما الان خیلی وقته که همین یه عکس رو داره، نگاه کنی؟ واقعا میتونی؟
2- یه چیزی که واقعا من نمیدونم چرا اینکارو میکنن و واقعا من رو ناراحت میکنه اینه که میری واسه یکی کامنت میذاری، بعد میبینی پیغام میده که پس از تایید نمایش داده خواهد شد. واقعا این کار برخلاف ازادی مطبوعات و جامعه ی مدنی و گفتگوی تمدنها و روزنامه و خاتمی و دوم خرداد و اینهاست. اخه چرا باید تو تاییدش کنی؟ مگه تو کی هستی که باید تایید کنی؟ خب من میام کامنت میذارم، بمب که نمیذارم، که تو باید بررسی کنی. اینجوری هم وقت خودت گرفته میشه ، هم من که میام کامنت میذارم، هی استرس دارم که کامنتم تایید میشه یا نه، نکن این کارو، بذار هر کامنت تایید نشده نمایش داده بشه، یا حداقل بذار هر کی کامنت خودش رو تایید کنه، اگر هم فکر میکنی اینجوری تقلب میشه، کامنت ها رو تقسیم کن، مثلا کامنت من رو بده حسن شیرعلی تایید کنه، کامنت حسن رو بده من، مثل اون موقع که مدرسه میرفتیم و معلم دیکته میگفت و دفتر دیکته ها رو تقسیم میکرد بین بچه زرنگا که تصحیحشون کنن و خودش سرش رو میذاشت رو میز و میخوابید. اینجوری مثلا من از حسن شیرعلی دل خوشی ندارم، کامنتش رو تایید نمیکنم و دلش رو حسابی میسوزونم. البته حسن رو من مثال میزنم، وگرنه همه میدونن که من و حسن چقدر با هم دوستیم و اگر گوشت همدیگه رو بخوریم، استخون همدیگه رو دور نمیریزیم. من امروز رفتم یه جا دیدم میخوان کامنتم رو تایید کنن بعد نمایش بدن. خیلی ناراحت شدم، وایسادم اینقدر کامنت گذاشتم تا صاحب وبلاگ که الان دیگه از دوستای خوب منه و با هم پیمان برادری بستیم و میخوایم با حسن افسانه ی سه برادر رو بسازیم وحسن نقش شانگ فی رو بازی میکنه و من هم لیوبی هستم و اون دوستم هم کوانگ یو. اره صاحب وبلاگ اومد و من خیلی باهاش صحبت کردم. نه دعواش کردم، نه زدمش، خیلی دوستانه باهاش صحبت کردم، اون هم ادم خیلی خوبی بود و اشتباهش رو قبول کرد و خیلی ناراحت شد از کاری که ندونسته کرده بود و خیلی گریه کرد، و قول داد که دیگه تایید نکنه و بذاره کامنتها بدون تایید نمایش داده بشن.
البته بازم از این اشکالها هست، اما از اونجایی که من الان خوابم میاد و از بس که اهنگ "زمونه" اندی رو گوش کردم حالم از هرچی اندی و زمونه س به هم میخوره، بقیش باشه واسه شبای دیگه، تا درس بگیرید و برید خودتون رو درست کنید.

