اول
گفت: کیه؟
گفتم: من به خودم تعهد قلبی دارم که چیزی نگم. اما چون خیلی دوستت دارم این اجازه رو بهت میدم که حدس بزنی. مطمئن باش اگر درست حدس بزنی، بهت میگم.
گفت: قبوله. اشناس؟
- اره. – این سوال رو حساب نکن. اونم از علاقه ی تو به خودش خبر داره؟
-نه.
صدایی نیومد. تکرار کردم:
-نه.
بازم صدایی نیومد.
- الو... الو.
قطع شده بود. یه نفس راحت کشیدم.اخه چطور میتونستم بهش بگم. اما ارامشم زیاد طول نکشید. دوباره زنگ زد.
-جواب سوالت مثبت بود. اشناس.
چند ثانیه مکث کرد و گفت:
- میدونی چیه؟ ولش کن.
- چی رو ولش کن؟
- نمیخواد بگی کیه. ولش کن. این که قطع شد، حتما یه حکمتی داشته، یه خیریتی توش بوده. حتما بهتره که من نفهمم.
-هر طور که مایلی. اما یه خواهشی ازت دارم. دیگه درمورد این قضیه هیچ فکری نکن. هر فکری هم که کردی، با من در میون بذار. مطمئن باش که راستشو میشنوی.
صدای خندش رو از پشت خط شنیدم. گفت:
- نه بابا! اونقدرهام بیکار نیستم بشینم فکر کنم که تو عاشق کی شدی. **************
وقتی که خداحافظی کرد، حس کردم که فهمیده قضیه از چه قراره. اما هیچ وقت مطمئن نشدم. هنوزم شک دارم که فهمیده صمیمی ترین دوستش، خاطر خواه خواهرش شده یا نه.
دوم
تا تاکسی راه افتاد، یه پیکان مدل پایین با سرعت کم پیچید جلوش. راننده تاکسی که یه عاقل مرد چهل پنجاه ساله بود خواست سبقت بگیره، پیکان پیچید جلوش. راه نمی داد. مارپیچ میرفت. راننده تاکسی هم شروع کرد به داد زدن و بد و بیراه گفتن. من با یه اقا عقب نشسته بودیم و یه اقا هم جلو نشسته بود.راننده خیالش راحت بود که خانم تو ماشین نیست و هر چی به دهنش میرسید نثار راننده ی پیکان و خانواده و اجدادش میکرد. تا بالاخره سر یه پیچ پیکان مستقیم رفت و ما پیچیدیم و بالاخره صدای راننده برید.زدم روی شونه ی راننده و کرایه رو که اماده کرده بودم گرفتم طرفش و گفتم: اقا بیا. راننده گفت: بیا؟ و باقی پولم رو داد و گفت:بیا! ادم به بچه دو ساله یه چیزی میخواد بده میگه بفرما. ادب هم خوب چیزیه.
گفتم: اقای راننده، از اون لحظه ای که ما نشستیم تو ماشین، شما داری یه بند فحش میدی و خواهر و مادر اون بدبخت رو باهم یکی میکنی، دیگه جایی واسه بیا و بفرما نذاشتی.
راننده داد زد: مگه ندیدی چی کار میکرد؟ مگه ندیدی چی کار میکرد؟
گفتم: دلیل نمیشه، شما به حرمت مشتری ای که نشسته توی مغازت، نباید همچین حرفایی میزدی.
نگاه متعجب مرد کنار دستی، من رو متوجه اشتباهم کرد و همونطور که راننده میخواست با داد و بیداد جمله ی بعدیش رو شروع کنه، سریع حرفم رو تصحیح کردم.
- شما به احترام مسافری که توی ماشینت نشسته نباید چیزی بگی.
داد زد:
- مگه من به تو فحش دادم. با اون بی... بودم با اون وضع رانندگیش...
- به من که نمیتونید فحش بدید. بعد هم به اون که فحش دادی چی درست شد؟ این همه داد زدی اعصاب ما و خودت رو خراب کردی، چی شد؟
ادای من رو دراورد:
- اعصابم رو خرد کردی، واسه من اعصاب دار شده...
- رانندگی ی اون رو درست کردی؟
زد رو ترمز و همونطور که داشت کرایه ی دو تا مسافر دیگه رو حساب میکرد گفت
- دوست دارم یه روز بیای بشینی پشت فرمون تاکسی. غروبش بهت میگم اعصاب خرد یعنی چی.
پیاده شدم و سرم رو از شیشه جلو بردم تو و گفتم
- خب همینه که شما باید اروم باشی، دست اخر خودتی که اذیت میشی، شما که نباید اینقدر زود عصبانی بشی.
سرش و روی فرمون گذاشت و گفت:
- تو چه میدونی، تو چه میدونی.
سوم
از تاکسی پیاده شدم. اومدم سریع برم اونور خیابون که حس کردم یه چیزی نه یواش و نه محکم خورد به پام. برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم، دیدم یه راننده تاکسی همینطور که داره دستهاش رو تکون میده، یه چیزهایی هم با صدای بلند میگه. صداش رو نمی شنیدم، فقط از روی باز و بسته شدن دهنش فهمیدم. میانه سال و درشت هیکل بود. ترشح ادرنالین رو تو خونم حس کردم. پیش خودم دلایلم رو ردیف کردم، زده حالا داره داد و بیداد هم میکنه و از این چیزها... سرم رو از شیشه ماشین بردم داخل و گفتم: حواست کجاست؟ گفت: من که دارم راه درست رو میرم، تو بدجا داری از خیابون رد میشی. صدای کلفت و زنگداری داشت. گفتم: دوقرت و نیمت هم باقیه؟ خندید و گفت:دوقرت و نیم چی؟ مگه تقصیر من بود؟ داد زدم: برو بابا، برو بابا... اومد که راه بیفته، شنیدم یه چیزی گفت، متوجه نشدم چی گفت، دویدم در ماشین رو باز کردم و گفتم: چه زری زدی،مرتیکه ... اومد دهنش رو باز کنه، یه چیزی بگه که حس کردم جلوی خودش رو گرفت و فقط نگاهم کرد. گفتم:... . این دفعه هم باز همون حالت قبلی تکرار شد. دو سه تا فحش دیگه هم دادم و در ماشین رو محکم به هم کوبیدم . اون چیزی نگفت و راه افتاد.اما من هنوز وقتی که یادم میفته اون هیچی نگفت، از شدت شرمندگی دوست دارم بمیرم.مخصوصا که یادم میاد هر دستش، به اندازه ی یه طرف صورتم بود!!!( جای هر نقطه چین، فحشهای خیلی بدبد بذارید)
****************************************
*************************************************
***********************************************************
اینکه ادم دلش نخواد جای کسی باشه، نه اینکه
نخواد، یعنی هرچی که فکر کنه کسی رو پیدا نکنه
که دلش بخواد جای اون باشه، میتونه نشونه ی چیز
خاصی باشه؟
یکی از بی معنی ترین مسائلی که من تا حالا باهاشون سر و کار داشتم، مساله ایه که تحت عنوان حقوق زنان یا بانوان و با اصطلاح درست تر، دفاع از حقوق زنان مطرح شده. اول از همه تکلیف یک مساله رو روشن کنم، و اون هم اینه که من قائل به وجود هیچ حقی برای هیچ جنس و نژاد و گروه و فردی نیستم. باالاخص یه مزخرفی تحت عنوان حقوق زنان. من فکر نمیکنم که اقایون ایا هیچوقت حقوق مشخصی داشته اند که حالا خانمها یادشون اومده که اونها هم باید در مقابل اقایان حقی داشته باشن. حالا اینکه یه خانم، بخواد از یه همچین موضوع غیر واقعی ای صحبت کنه و از حق خودش دفاع کنه، صرف نظر از درستی یا نا درستی ی این تفکر، نفس کار، ارزشمند و قابل احترامه. اما باور کنید وقتی که یه مرد از این مساله حرف میزنه و میخواد خودش رو مدافع حقوق زنان نشون بده، اگر بی ادبی نباشه، حالت تهوع پیدا میکنم. این مساله، الان یه جورهایی میتونم بگم مد شده، یه جور افه ی روشنفکری ی که بعضی از اقایون میخوان با نشون دادن اینکه طرفدار یه همچین فرضیه ای هستن، از خودشون یه شخصیت روشن و باز ارائه بدن. و من به جرات میتونم بهتون بگم، که این افراد، چه اقا و چه خانم، وقتی که از این مساله حرف میزنن، خودشون هم دقیقا نمیدونن که دارن از چی حرف میزنن. منظورم اینه که از خاستگاه و دلیل ایجاد یه همچین تفکری اصلا اگاهی ندارن. و باز هم باید بگم که تعدادی هم که کم هم نیستن، فقط برای کوبیدن دین، این مساله رو عنوان میکنن.
حالا از اونجایی که ایرانی جماعت، یا باید از اینطرف بام بیفته و یا از اون طرفش، میخوایم نشون بدیم که تو ایران زنها خیلی هم ازادی دارن و اونطوری نشون داده میشه، محدود نیستن. بر میداریم با اضافه کردن کلمه ی ((بانوان)) ، پارک بانوان میسازیم که هر اقایی پاش رو بذاره داخل پارک، قلم پاش رو میشکنیم. تاکسی ی بانوان رو راه اندازی میکنیم، که من هیچوقت ندیدم مسافر داشته باشن و همیشه راننده هاشون یه قیافه ای میگیرن که انگار راننده ی شخصی ی ال کاپونن. در ادامه زنانه کردن کارها، راننده ی اتوبوس زن، و حتی موردی که من به چشم خودم دیدم، خانمی که راننده ی تریلی بود. با عینک افتابی وسیگاری توی دستش. بعضی کار ها واقعا مردونست دیگه. اینکه یه خانم واسه پاکردن تو کفش اقایون و برای نشون دادن تواناییش! بخواد راننده تریلی بشه، زیاد جالب نیست.
مساله خیلی فراتر از اون صدگرم اضافه وزن مغز اقایون نسبت به خانمهاست.این طبیعته که وظیفه ی زن و مرد رو مشخص کرده. مسلما همونطور که یه اقا نمیتونه در مسائل داخل خونه، به اندازه ی یه خانم موفق باشه، یه زن هم مسلما فعالیتش در بیرون از منزل، مستلزم تحمل فشار بیشتره. نمیدونم شما دیدید یانه، اما من خانمهای زیادی رو دیدم که کارمند یا حتی مدیر بودن، و از شدت استیصال، به خاطر نداشتن توانایی برای انجام مسئولیتی که به عهده گرفتن ، گریه میکردن. بعد همکارشون، که همیشه هم یه اقاس، میومد و کار ناتمام اون خانم رو انجام میداد.
این مساله اونجایی جالبترمیشه، که حتی وقتی یه خانم جرمی مرتکب میشه، البته بیشتر قتل، مجازات اعدامی رو که ممکنه دادگاه براشون در نظر بگیره رو، یه جور اجحاف در حق اون خانم جنایتکار میدونن. مساله رو به مطبوعات میکشن. امضا جمع میکنن، که مثلا چی شده؟ یه خانم زده یکی رو کشته، ولی چون قاتل خانمه، اگر اعدام بشه، حقوق زنان پایمال شده. در این یکی دو سال اخیر حداقل خودم سه موردش رو پیگیری کردم. اما اگر روزی هزار تا مرد هم اعدام بشه، کسی ککش نمیگزه.
و جالبه که در مناسبات اجتماعی هم،متاسفانه این مساله جاافتاده و خانمها خودشون رو دارای یک حق مسلم و برتری نسبت به اقایون میدونن.. در صورتیکه حالا که خانمها قراره پابه پای اقایون در اجتماع حضور داشته باشند، قواعد بازی هم باید تغییر کنه. نباید هیچ رانتی وجود داشته باشه. در شرایط مساوی، باید تواناییها محک بخوره.نه اینکه بیایم و خانمها رو در یک شرایط گلخانه ای وارد جامعه کنیم و خیلی از واقعیتهایی رو که اقایون باهاشون طرف هستن، از محیط اونها حذف کنیم به این دلیل که میخوایم به حقوق زنان احترام بذاریم
علی ایحال، اقای محترم، بر خانمها حرجی نیست که بخوان از حق خودشون دفاع کنن. اما، شمایی که برای جاکردن خودت تو دل دوستت یا نامزدت یا همسرت یا... دم از حقوق بانوان میزنی، باید بدونی که چی داری میگی و این حرفی که از این و اون شنیدی، از کجا میاد و به کجا ختم خواهد شد.
یه جایی بودم و چند تا خانم داشتن در مورد همین مساله ی حقوق زنان صحبت میکردن. من هم وقتی نظرم رو در مورد لزوم تساوی ی شرایط گفتم، همه ی خانم ها مخالفت کردن که به خاطر ظرافت خانمها و شرایط جسمانی ی ضعیفتری که دارن، باید یک سری اوانسها بهشون داده بشه.و در جواب من که گفتم با اینهمه ظرافت و لطافت! لزومی هم نیست که خانمها بخوان با اقایون رقابت کنن، همه متفق بودن که خانمها تواناییشون بیشتر از اقایونه!!!
